
شاهنشاهی ساسانی (۲۲۴–۶۵۱ میلادی)، به عنوان واپسین حکومت پیش از اسلام ایران، یکی از دو ابرقدرت جهان باستان در کنار امپراتوری روم بود. ساسانیان که خود را میراثدار شکوه باستان میدانستند، قلمرو خود را «ایرانشهر» نامیدند. نوشتار حاضر با اتکا به مستندات تاریخی و یافتههای باستانشناختی، به بررسی گستره جغرافیایی و مرزهای این شاهنشاهی میپردازد.
منابع شناسایی مرزها
یکی از ویژگیهای برجستهٔ دوران ساسانی، وجود منابع دستاول برای تعیین حدود مرزی و شناخت جغرافیای سیاسی امپراتوری است. کتیبههای سنگی، بهویژه کتیبهٔ شاپور یکم در کعبهٔ زرتشت، اطلاعاتی دقیق از سرزمینها، ایالتها و شهرهای تحت سلطهٔ ساسانیان ارائه میدهد. این دادهها در بسیاری موارد روایتهای مورخان کلاسیک رومی را تصحیح میکند؛ روایتهایی که گاه در بازتاب شکستهای نظامی خود در برابر ایران دچار اغراق یا سکوت شدهاند. در مقابل، کتیبههای ساسانی با ذکر جزئیات روشن و نامبردن مستقیم از مناطق تسخیرشده، تصویری مستند ارائه میکنند که با یافتههای باستانشناسی مدرن نیز همخوانی دارد.
حفظ میراث شاهان پیشین
اگرچه دقیقاً مشخص نیست که ساسانیان درک تاریخی کاملی از هخامنشیان داشتهاند یا آنان را با شاهان اساطیری و اوستایی یکی میدانستند، اما این موضوع روشن است که خود را وارث یک شاهنشاهی جهانی میدیدند. در نامههای اردشیر بابکان و شاپور دوم به امپراتوران روم، بهوضوح مشاهده میکنیم که آنان مدعی سرزمینهایی بودند که پیشتر زیر فرمان پارسیان قرار داشت و برای احیای آن قلمرو تلاش میکردند.
روند گسترش قلمرو
در طول تاریخ ساسانی، چند پادشاه نقش تعیینکنندهای در گسترش و تثبیت مرزها ایفا کردند:
- شاپور یکم: تثبیت مرزها در برابر روم و تسخیر انطاکیه.
- شاپور دوم: بازپسگیری ایالتهای از دست رفته و نفوذ در عمق آسیای میانه.
- خسرو انوشیروان: فتح یمن و تثبیت حاکمیت ایران بر آبراههای استراتژیک جنوب.
- خسرو پرویز: دستیابی به بیشترین گستره مرزی؛ در این دوره، ارتش ساسانی تا نزدیکی قسطنطنیه پیش رفت و مصر، شام و بخشهایی از لیبی را ضمیمه خاک خود کرد.
این فتوحات موجب شد تا ایرانشهر در اوج قدرت خود، قلمروی پهناور را اداره کند که از پنجاب و تخارستان در شرق تا مصر و لیبی در غرب، و از قفقاز در شمال تا حبشه (به واسطه نفوذ دریایی و حضور در یمن) در جنوب گسترده بود. با این حال، باید به این نکتهٔ تاریخی توجه داشت که اگرچه در روزگار خسرو پرویز مرزهای ایران به حدود دوران هخامنشی نزدیک شد، این گسترش نظامی به دلیل فرسایش ارتش و تداوم نبردهای طولانی پایدار نماند و اندکی پیش از سقوط سلسله، مرزها به وضعیت پیشین بازگشت.
نتیجهگیری
شکوه و پهناوری قلمرو ساسانی تنها حاصل قدرت نظامی نبود، بلکه ریشه در یک اراده سیاسی برای حفظ میراث نیاکان داشت. اگرچه مرزهای این امپراتوری در طول سدههای متمادی دستخوش تغییر شد، اما مفهوم جغرافیایی و فرهنگی «ایرانشهر» که در این دوره تثبیت گردید، چنان ساختار استواری داشت که حتی پس از سقوط این سلسله نیز به عنوان میراثی ماندگار در حافظه تاریخی و هویت ایرانیان باقی ماند.